Search This Blog

Monday, January 2, 2012

اعلامیه

این وبلاگ دیگه آپدیت نمیشه اما توی چند پستی که توی بخش از روسیه نوشتم میتونه جوابی باشه به چند سوال اساسی کسایی که قصد تحصیل در روسیرو دارن مبی بر امنیت روسیه ؛ هزینه تحصیل و زندگی در روسیه ؛ گرفتن پذریرش و مراحل اخذ پذیرش.اگر هم سوالی بود توی بخش کامنت ها کامنت بگذارید با ذکر آدرس ایمیل در اولین فرصت سعی میکنم جواب بدم

پاینده باشید
خدانگهدار

Saturday, November 26, 2011

پذیرش گرفتن از دانشگاه های روسیه

پذیرش گرفتن از دانشگاه های روسیه پروسه چندان پیچیده ای نداره ؛ اغلب وقتی کسی تصمیم تحصیل در خارج از کشور رو میگیره اولین اقدانی که میکنه حداقل گرفتن مشورت از یکی از موسسه های اعزام دانشجو هست ؛ و بعد از جلسه مشاوره با شنیدن وعده و وعید های شرکت اعزام دانشجو و شنیدن ریسک هایی که اونا عنوان میکنن مبنی بر اینکه اگر به شخصه اقدام به پذیرش کنید ممکنه پذیرش شما رد بشه و ... و ... و... تصمیم دانشجو بر اون میشه که از طریق یکی ازین موسسه ها اقدام کنه؛اما اگر کمی دانش زبان انگلیسی داشته باشید با چندتا ایمیل ساده میتونید تمام مراجل رو خودتون انجام بدید و نیازی به پرداختن چند میلیون پول بی زبون به موسسه های اعزام دانشجو نیست؛و اما خلاصه مراحلی رو که باید تا رسیدن به روسیه طی کنید شامل مراحل زیره

Tuesday, September 27, 2011

روسها و خارج

 توی ایران خارج! کلا کلمه باکلاسیه؛و آدم خارجی میشه نژاد برتر و کسی که خارج رفته باشه هم خوب طبعا با کلاستره و جایگاه اجتماعیش بالاتره؛حالا تقسیم بندی خاصی هم نداره خارج خارجه دیگه.وقتی پای مهاجرت میرسه خیلی ها از هیچ لحاظ نیازی نمیبینن به مهاجرت از هرنوع(تحصیلی؛شغلی؛سرمایه گذاری و ...) اما فقط به دلیل وجهه اجتماعیش اینکارو انجام میدن و حاضرن بخاطر اون چند دقیقه پز دادن سالها به خودشون عذاب بدن!توی ایران دوستی دارم که از همه لحاظ زندگی توی ایران رو ترجیح میده و هیچوقت هم کوچکترین اشتیاق و علاقه ای حتی برای سفر و آشنا شدن با فرهنگای دیگه توی وجود این بشر ندیدم چه برسه به زندگی توی یک کشور دیگه!چنیدن سال لاتاری ثبتنام میکرد؛هرسالم بهش میگفتم بابا توکه آمریکا زندگی بکن نیستی چرا ثبتنام میکنی حق یکی که نیاز داررو ضایع میکنی؟میگفت سنگه مفته دیگه؛دست برقضا برنده شد یک سال پیش؛یک ماه رفت آمریکا تا گرین کارتشو بگیره و الان گذاشته تو جیبش و پزشو میده!البته به زودی فکر کنم باطل شه یا شایدم باطل شده تا الان؛خبر ندارم.

Tuesday, September 20, 2011

گرانی در روسیه

مسکو یکی از ۱۰ شهر گرون دنیاست و سنت پترزبورگ با فاصله کمی از مسکو دومین شهر گرون روسیست؛شهرهای دیگه روسیه به مراتب ازین دو شهر ارزونترن گاهی تا حدود ۷۰ درصد.تا الان ۳ تا شهر روسیرو دیدم البته مسکو و سنت پترزبورگ رو هنوز ندیدم اما اگر این ۳ شهرو نماینده روسیه حساب کنیم؛چیزی که توی هر ۳ شهر مشترکه اینه که تفاوت قیمت در روسیه خیلی خیلی خیلی زیاده.اجاره خونه در شهری مثل روستوف کمتر از 15000 (معدل تقریبا 600 هزارتومان) روبل ماهیانه که میشه جیزی حدود ۵۰۰ دلار پیدا نمیشه اما خوب خوابگاهای خیلی ارزونی هم هست واسه اشخاصی که بضاعت مالی ندارن با 2000 (80 هزارتومان) روبل در ماه میشه اجاره کرد؛قیمتهایی که میگم رو برای مسکو و سنت پترزبورگ حدود 30 ۴۰ درصد باید بهش اضافه کنید.

Wednesday, September 14, 2011

دغدغه های سینمایی

من فیلم رو خیلی دوست دارم؛بعضی از فیلمها تاثیرای خیلی خوبی میگذاره روی تفکر آدم؛بعضی هاش به اندازه یک کتاب هزار صفحه ای حرف برا گفتن داره؛بعضی وقتا جواب سوالا رو میشه توی فیلم پیدا کرد؛گاهی یه فیلم تراژیک تو یه شرایط سخت اینو یاد آدم میندازه که هستند کسایی که زندگی تو آرزوست واسشون و هست دردایی خیلی بزرگتر از دغدغه های من و تو.رهایی از شائوشنگ یادت میندازه که امید بهترین چیزه ؛ پاپیون یادت میندازه که آزادی چقدر ارزش داره و گاهی تنها راه رسیدن بهش عبور از یه دریای طوفانی که نمیدونی آخرش کجاست؛مجموعه راکی میشه محرکت برا شروع دوباره ورزش؛فهرست شیندلر یادت میندازه دنیا روزای بدتری هم به خودش دیده؛روزایی که از تصور من و تو خارجه؛ملاقات با والدین یه آخر هفته کسل کنندرو واست غرق خنده و شادی میکنه و . . . ا

Sunday, September 11, 2011

روسهای خشن

نقش آب و هوا در ظاهر افراد انکار ناپذیره ؛ و گاهی گرمای هوا گرمی خاصی رو به چهره مردم یه منطقه میده و توی مناطق سردسیر بعضا چهره های سرد و بی روح رو میبینیم و نماد زمستونای سرد و خشن روسیرو میشه در چهره مردمش دید.روزای اول که به روسیه اومدم خشن ترین چهره های عمرم رو میدیدم؛اما امروز کمی عادی شده؛مردمی با نگاه مصمم و خشن ؛ راه رفتنهای نظامی وار؛ چندروز اول که تقریبا هیچی نمیدونستم از زبان روسی و از هرکی سوالی به انگلیسی میپرسیدم میدیدم خیلی با  حالتی عصبانی به روسی یچیزای میگه که نمیفهمیدم و هرچیم میگفتم بابا روسی نمیفهمم بازم ادامه میدادن گفتم عجب غلطی کردم اومدم اینجاها!ا

Saturday, September 3, 2011

امنیت در شهر مافیا

داستان قدیمی در مورد شهری که من توش زندگی میکنم وجود داره که میگه : روستوف بابا و ادسا مادر مافیاست ؛ قبل از اومدن به اینجا هرکسی که میفهمید دارم میرم روسیه شروع میکرد به تعریف کردن که روسیه خطرناکه و از مافیا و اسکین هد ها و ... و ... میگفت.البته اغلب این حرفهارو هم کسایی آنچنان با صراحت و قاطعیت میگفتن که تاحالا تا قارپوز آباد هم سفر نکردند!اما خوب دقیقا مطلعن که توی هر نقطه دنیا چی میگذره!خوب منم زیاد جدی نمیگرفتم حرف این افراد رو.اما چندروز قبل از اومدن توی یکی از انجمن های خارجی یک نفر آلمانی یچیزایی راجع به روستوف نوشته بود که خیلی خوف بود و کمی منو به شک انداخت ؛  اکثر افرادی که توی اون فاروم بودن میگفتن دو نفر به رستوف میره: کسی که دیوانست؛کسی که خیلی شجاعه!به هرحال به همه قاطعیتی که تو همه تصمیمام دارم اما با خوندن این چیزا کمی تا حدودی احساس خطر کردم و به شک افتادم!



و اما امروز سوم سپتامبر نزدیک به یک ماهه که من توی خطرناکترین شهر روسیه ام!وقتی به اینجا رسیدم ساعت ۳ شب بود؛مسیر فرودگاه تا خوابگاه رو که میومدم حس میکردم لحظه های آخره!