Search This Blog

Friday, September 2, 2011

برداشت اول


 ساعت سه نیمه شب ۱۶ اگوست؛هواپیمای نیمه خالی ترکیش ایر به زمینی نشست که باید سالها روش قدم بردارم.کل لباسی که تنم بود یه تکپوش معمولی  بود و تصور میکردم تا پامو از هواپیما پایین بگذارم یخ میزنم اما هوا گرم بود و نه تنها یخ نزدم بلکه ساعت ۳ شب توی روسیه عرق روی پیشونیم نشست


فرودگاه رستوف فرودگاه خیلی کوچیکیه که بیشترین پروازهاش پروازهای داخلیه؛چهار باجه برای کنترل پاسپورت وجود داره که با دقت خاضی از نوع روسی پاسپورتها رو کنترل میکنند.
بعد از کنترل پاسپورت به اتاقک کوچیکی وارد شدم برای تحویل گرفتن چمدونها؛کل مساحت این اتاق بیشتر از ۳۰ متر نبود!بعد از اون ساک ها و چمدون رو باید گذاشت روی زمین تا یه سگ بیاد و بو بکشه!این اولین باریه که میبینم توی فرودگاه از سگ استفاده میشه! اولین چیزی که برام توی ورود به روسیه جالب بود اینکه تمام مسئولای فرودگاه از حراست و کنترل پاسپورت و اطلاعات و ... همگی زن بودند؛و امرز بعد از چند روز زندگی در این کشور میبینم که نه تنها در فرودگاه بلکه همه جای دیگه شما زنان زیادی رو در راس کارها میبینید؛از سیمکشی و مغازه های لوازم الکتریکی و سبزی فروشی و ... گرفته تا گارسون و آشپز و خیاط ؛ زنها و دخترهایی که هرکدوم میتونند یک ملکه زیبایی باشند! دیدگاه روسها نسبت به کار با دیدگاه ما خیلی فرق داره و اینجا هیچ کاری کسر شان نیست و هرکسی با افتخار و خوشحالی کارشو انجام میده و خجل و شرمنده نیست که چرا گارسونه یا بارمنه یا
سبزی فروش ... .



آب و هوای رستوف در فصل تابستون گرم و شرجیه ؛ دمای هوا بیشتر از 30 درجه نمیشه اما شرجی بودن هوا باعث میشه که گرما رو بیشتر از دمای واقعی حس کنید؛با چندتا دوست روسی که منو برا کارهای اداری روزای اول همراهی میکردند وقتی بیرون میرفتم سرتاپا خیس عرق میشدم ؛ دایم سوال میکردند تو که از ایران میای باید به گرما عادت داشته باشی چرا انقدر عرق میکنی!
چهره شهر روستوف خیلی مدرن نیست و بعضی محله ها هنوز بوی زمان اتحاد شوری رو میده ؛ درکل شهری تمیز ؛ آروم؛ بزرگ؛و رودخونه  دان که از کنار شهر عبور میکنه  حال و هوای خوبی رو به این شهر زیبا میده.رستوف شهر سرسبزیه و مملو از پارک و فضای سبز؛توی هرکدوم از پارک ها موسیقی های روسی پخش میشه که از قضا من آهنگای روسی رو خیلی دوست دارم و مثل هرچیز دیگه ای از روسیه سبک خاص خودشه و اکثر آهنگا شاده و وقتی تنها میشینی توی نیمکت توی پارک خیلی باید 
به خودت فشار بیاری با وجود این آهنگا و مردم شادی که دور و برتن غمگین باشی




مشکل بزرگی که این روزها گریبونگیرشم اینه که 90 درصد مردم ساده ترین جملات انگلیسی رو نمیفهمن؛و بدون روسی یاد گرفتن زندگی اینجا غیر ممکنه؛البته یکی دو دوست که  کمی انگیسی بلدن گاهی من رو راهنمایی و کمک  میکنن اما بدون دونستن زبان ساده ترین کارها مثل خرید یک کیلو میوه یا اصلاح مو و ... مصیبت بزرگی میشه و دست آخرم میبینی نتیجه دلخواه رو نمیگیری.و بعضی وقتام کلی باید ضرر داد.قبل از اومدن به روسیه  سعی کنید مکالمات ساده برای خرید و احوالپرسی و ... رو یاد بگیرید؛در بدو ورود خیلی میتونه مفید باشه.




4 comments:

  1. با سلام و تشكر از مطالب مفيد سايت شما
    فكر نمي كردم در روستوف هم دانشجوي ايراني باشه .
    از روستوف تا باكو بصورت زميني فكر كنم كمتر از 5 ساعت باشه درسته ؟
    طريقه پرواز به رستوف از باكو و تركيه هست ؟
    تا مسكو چقدر فاصله داره ؟
    از طريق موسسات اعزام دانشجو اقدام كرديد ؟

    ReplyDelete
  2. سلام مرتضی ؛ مرسی از لطفت
    توی رستوف دانشجوی ایرانی فعلا من ندیدم ؛ تنها ایرانی رستوف فعلا منم ؛ البته شنیدم یکی دو نفر ایرانی دیگه هم هستن اما ندیدم هنوز!از رستوف تا باکو تا اونجایی که میدونم فقط کسایی که پاسپورت یو.اس.اس.آر دارن(روسیه,بلاروس؛اکراین؛...) میتونن برن و مرز زمینیش واسه خارجیا بستست.درمورد مسافتش نمیدونم اما فکر نمیکنم انقدر نزدیک باشه به باکو.تا مسکو با قطار 24 ساعت فاصله داره؛با اتوبوس هم همین حدود!من خودم اقدام کردم؛نیازی به موسسه ازام دانشجو نیست مراحل خیلی پیچیده ای نداره؛تو یه پست مفصل توضیح میدم.

    ReplyDelete
  3. آقا مهدی نازنین
    شروع وبلاگتون چقدر صمیمی و سرشار از احساسه .... با آنکه کمی دیره ولی خداقوت عرض میکنم

    بسیار کار خوبی کردید که خاطرات و تجربیاتتون رو توی وبلاگ به مشارکت دیگرون میذارید. مطمئنم یکی از منابع مورد مراجعه ی آیندگان خواهد شد

    در ضمن رفیق نبینم با وجود پخش اونهمه آهنگهای شاد روسی توی پارکها و فضای سبزها، دلت تنگ باشه و بخوای غمگین باشی؟ البته حس غربت چیزی نیست که حالا حالا ها ازت دور بشه و بهتره بگم کم رنگ میشه ولی هیچوقت از آدم دور نمیشه. لذا طاقت بیار و به افق و آینده و هدف بزرگت _تحصیل و موفقیت آینده ات _ چشم بدوز تا بتونی راه پر شیب و فراز زندگی در خارج از وطن رو پشت سر بذاری. ضمن آرزوی موفقیت روزافزون... منتظر این دست نوشته های آموزشی و معرفی بیشتر محل زندگی ات هستیم

    موفق و پیروز باشید ... درود و دو صد بدرود
    ارادتمند حمید

    ReplyDelete
  4. نظر لطفته حمید جان؛ممنون دوست عزیز.
    حمید این قسمتی که درمورد فضای پارکای روسیه نوشتم فقط خواسستم اشاره کوچیکی کنم به فضای شاد زندگی روسها؛چه خوب شد این واژه غم غربت رو ذکر کردی؛یه پست میخواستم درموردش بنویسم اما فراموشم شده بود.فکر کنم سیستم احساسی من خیلی خوب کار نمیکنه!حتی توی کوچکترین مقیاس هم غم غربت رو تجربش نکردم تا به حال؛به نظر من غم غربت خیلی ربط داره به نوع زندگی که قبلا توی سرزمین مادری یک نفر داشته و زندگی جدیدی که توی سرزمین جدیدش داره و در آخر مرسی از نوشته امید بخشت.
    ارادت

    ارادت

    ReplyDelete